ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
16
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
روزها نواب اشرف موازى پنج طاقه شال ترمه برسم خلعت عنايت به ايشان فرمودند . روز ديگر قدرى شيرينى و يكدست پيراهن و زيرجامه از سركار قائممقام به جهت ايشان آوردند . خلاصه آخر روز دوشنبه بيست و نهم شهر رجب صاحبى ايلچى نوشتهجات و نامهها را مضبوط و ممهور ساخته گرفتند و رخصت مرخصى حاصل كرده ، بنه و ايتام را روانه و خود برسم ضيافت به چادر صاحب عظام قائممقام رفته قدرى از شب گذشته غذا صرف نموده از آنجا حركت و روانهء منزل قرهضيا الدين « 1 » من محال خوى كه هفت فرسنگ راه بود گرديدند . و حسب الامر نواب اشرف احمد سلطان ايروانى با سى نفر سوار مأمور و بهاتفاق ما آمدند . امورات وقوعى اينكه در همين روز حركت ، يك رأس اسب عربى از اسبهاى هدايا را مار زده جمعى مذكور نمودند كه اين اسب بر طرف مىشود و بايد در اينجا گذاشت . صاحبى ايلچى در جواب گفتند كه به اقبال بىزوال قبلهء عالم عيب نخواهد كرد چنانچه به معالجهء ماليدن خنجر يكى از ايتام كه شيخ غفور مارگير فارسى آن را افسون كرده بود ، رفع شده و زهر از جسم آن بيرون آمد و به حال اول بازگشت و همراه برده شد . ديگر اينكه در اين محال آذربايجان و خوى شهرت تمام يافته بود كه زنانى كه حامله نمىشوند ، هرگاه از زير شكم فيل بيرون بروند البته حامله خواهند شد . بدين جهة در هر منزل زنان بسيار بر سر فيلان جمع شده از زير شكم فيل آمد و شد مىكردند . يوم حركت از خوى فيلبانان و فيلها را نواب اشرف لباس زرى مرحمت فرموده ، مخلع ساخته و از آنجا روانه شدند . يوم سهشنبه غرهء شهر شعبان 1229 : كه بعد از حركت از خوى به منزل قره صيا الدين « 1 » من محال خوى وارد و در آنجا توقف شد . شب از آنجا حركت و بعد از طى شش فرسنگ راه وارد قره زمين من محال خوى شديم ، اما آن شب به علت عدم بلديت بلد ، راه گم شده تا طلوع صبح در بيشه و باتلاق « 2 » و جوب و جدول و كوه و كتل گردش نموده ، طلوع صبح راه نمايان گرديده در سر راه آمده ، رفتيم . تا وارد منزل شديم . در آنجا توقف و شب ديگر از آنجا حركت و بعد از طى هفت فرسنگ راه وارد صحراى شرور من محال ايروان گرديده ، چون محال مذكور جمعى امير الامراء العظام برادر كثير الاقتدار با احتشام حسين خان قاجار قزوينى كه عمدهء امراء خاص دولت ايران و مراتب عقل و دانشمندى و كياست و نجابت و همت و سخاوت و شجاعت و تدابير در امور سلطنت و سردارى و سرحد نگاهدارى ايشان گوشزد اهالى عالم است ، كه البته در زمان نادر طهماسب قليخان جلاير با آنهمه شهرت در جنب ايشان هيچكس نبوده ، مىباشد . قدرى ملاحظهء آبادى و معمورى و وفور محصول و كثرت خلق آنجا را نموده تعجب كرده كه با وجود چنين دشمن قوى كه روسيه باشد چگونه است ، كه محال شرور به اين طريق آباد و معمور است . مشخص شد كه از بسيارى نيكرفتارى و سرپرستى برادر بااقتدار والاتبار است كه اين ولايت كه سرحد چنين دشمن قوى مىباشد ، به اين طريق آباد و كثرت خلق دارد . قدرى از راه پيش رفته ديديم جعفر خان ايشيك آقاسى برادر والاتبار و جمعى از اعزه
--> ( 1 ) - متن : قرا زياد الدين ( 2 ) - متن : باتلاغ